سيد محمد باقر برقعى

59

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

گوهر نهفته در نيام كام شد تيغ زبان ما نهفته * سر به زير بال كرد اين طوطى گويا نهفته غنچه‌سان دارم به دل صد پرده خون امّا خموشم * راز من بگذارد از اين چشم خون‌پالا نهفته كار گل آخر به رسوايى كشيد از خودنمايى * راز خون چون غنچه اى دل ، گوش دارى تا نهفته گشته دريايى ز خون از غم دل دريادل من * قطره ديدستى كه در دل باشدش دريا نهفته ؟ رخ مپوش از من كه نتواند شدن با پرده‌پوشى * در نقاب لفظ روى شاهد معنا نهفته تا كه آغازد سخن را با زبان غمره ، دارد * ترك مستت صد جهان معنى به يك ايما نهفته همّتى اى مرغ جان تا بر شكافى بيضهء تن * چند مانى در صدف اى گوهر والانهفته سيرت هركس بود از صورت حالش هويدا * بىسبب خواهند خلق اين معنى پيدا نهفته از حقايق زاهد كوتاه‌بين آگه نباشد * راز دخت رز بود از ساغر و مينا نهفته همچو مينا بىخبر از شور مستيهاست « آذر » * گرچه شيخ پاك‌دامن مىكشد صهبا نهفته انديشهء واهى ! چو بينم در چمن پايان كار گل پريشانى * نهم چون غنچه سر بر دامن سردرگريبانى در اين گلشن به امّيد چه خندد غنچهء دلتنگ * كه شبنم راست بيم از تهمت آلوده دامانى به ياد تيره‌روزيهاى خود با اشك دمسازم * به پيش روى زنگى مىكنم آيينه‌گردانى به پاى اشك‌ريزان گلاب آخر گل آگه شد * كه دارد هرزه‌خنديها ز پى اشك پشيمانى